تبليغاتX
کاووش رسانه
دانشجوی علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران

 

 

  کارگردان : آلخاندرو گونزالس ايناريتو

خلاصه فيلم : در يکي از مناطق جنوبي مراکش چوپاني که با زن ، دختر و دو پسرش زندگي مي کند تفنگ وينچستري را از يکي از محلي ها مي گيرد و جايش يک بز به او مي دهد او تفنگ را به پسرانش که وظيفه چوپاني از بز ها را دارند مي دهد تا شغالهاي مهاجم را فراري دهند . دو پسر تفنگ را آزمايش مي کند و يکي از آنها اتوبوس حامل توريست هاي آمريکايي را نا آگاهانه نشانه مي گيرد و شليک مي کند . گلوله او تصادفا به سوزان (کيت بلانشت )که همراه همسرش ريچارد (براد پيت) براي فراموش کردن ماجراي مرگ سومين فرزندشان به مراکش آمده اند اصابت مي کند در حالي ريچارد با همکاري راهنماي محلي سعي مي کنند سوزان را از مرگ نجات دهند و امکانات محلي براي مداواي او وجود ندارد . خدمنکار مکزيکي اين زوج آمريکايي ، وظيفه نگهداري از دختر و پسر کوچک آنها را بر عهده دارد او عازم جشن عروسي پسرش در مکزيک است با دريافت اين خبر که والدين آمريکايي در آن روز باز نخواهند گشت دو بچه را به همراه برادرزاده اش سانتياگو (گائل گارسيا برنال ) با اتوبوس به مکزيک مي برد که در عروسي شرکت کند و سپس آنها را به خانه برگرداند اما سانتياگو که الکل فراواني را در عروسي مصرف کرده است در راه بازگشت با مرز داران آمريکايي مجادله کرده و از چنگ آنها مي گريزد و خدمتکار مکزيکي مجبور مي شود دو بچه را در صحرا رها کند و تنايي براي نجات اقدام کند ولي او به جرم کار غير قانوني به رغم حضور 16ساله اش در آمريکا از اين کشور اخراج مي شود در آن سو در مراکش پليس آن کشور براي جلوگيري از بحران سياسي ناشي از حمله به يک اتوبوس حامل توريست هاي آمريکايي به سرعت چوپان و پسرانش را شناسايي مي کند آنها از دست پليس فرار مي کنند اما پسر بزرگتر مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد و کشته مي شود و پدر و پسر ديگر دستگير مي شوند . و در يکي از شهر هاي حاشيه اي مراکش که ريچارد به همراه راهنماي مراکشي سوزان را بدانجا رسانده تا مداوا صورت گيرد که امکانات لازم برخوردار نيست و براد پيت از سفارت آمريکا درخواست هليکوپتر مي کند اين در حاليست که مسافران اتوبوس که آنها هم توريست هاي آمريکايي هستند آنها را رها مي کنند و و فقط راهنماي مراکشي با اين دو زوج مي مانند سرانجام هليکوپتر فرا مي رسد و آنها را نجات مي دهد.

از سوي ديگر در ژاپن دختر لالي که از خودکشي مادرش رنج مي برد مذبوحانه تلاش مي کند زوجي براي خود بيابد و شکست مي خورد او سعي مي کند به کارگاه پليسي که براي ملاقات با پدر او آمده است نزديک مي شود و از او تمناي سکس دارد که با شکست مواجه مي شود کار آگاه با پدر او ملاقات مي کند و در مي يابد تفنگي که در مراکش به دست پسران چوپان افتاده ، هديه اي است که مرد ژاپني طي سفري براي شکار به مراکش به راهنماي محلي اش داده است دختر ژاپني که به راز کشته شدن مادرش پي برده است سعي مي کند از تراس خانه که بالاي آسمان خراش واقع است خود را به پايين بياندازد که در اين حين پدر او فرا مي رسد و او را در آغوش مي گيرد و اينجاست که داستان فيلم تمام مي شود .

نقد فيلم : گلوله اي چند ملت را به هم وصل مي کند مکزيک، آمريکا ، ژاپن ، مراکش ؛ اين هدف کارگردان را نشان مي دهد او سعي دارد در اين فيلم نشان دهد گاهي پيش مي آيد که حادثه اي هرچند کوچک در يک مکان مجزا سرنوشت گروهي از انسانهاي ساکن قاره هاي ديگر را به همديگر مربوط مي کند . آدمهايي که به زبانهاي مختلف سخن مي گويند عربي ، ژاپني ، اسپانيولي ، و انگليسي اگر چه زبانها با هم متفاوت است ولي ناچار يک سرنوشت را دارا خواهند بود ، خود کارگردان به فرضيه ي ا ر پروانه اي اعتقاد دارد حرکت بال پروانه اي در شمال آفريقا غير مستقيم زمينه وقوع طوفاني در سوي ديگر دنيا را مهيا مي کند و بر عکس دو فيلم قبلي او (عشق سگي و 21گرم)که فضا محدود به يک مکان جغرافيايي است ولي اين بار عملا محدوديت مکان را از بين برده است و آدمهاي او آدمهايي جهانيند فيلم در نحوه ساخت بندي و و روايت همانند دو فيلم قبلي اويند و نيز در هر سه فيلم اين يک حاد ه اي است که آدمها را به هو پيوند مي زنند اگر چه در دو فيلم قبلي او تصادف اتوموبيل معمي داستان است اينبار در بابل اين تفنگ است که معما را طراحي مي کند و شخصيت ها ، دغدغه و مسائل مورد نظر او ترکيب جهاني دارند و تا حدودي مسائل روز مره مسائل روزمره ي سياست جهان را مورد انتقاد مي دهد و فيلم ايدئولوژي خاص گونزالس را منعکس مي کند .

زن آمريکايي مورد اصابت گلوله ي تفنگ پسر چوپان عرب قرار مي گيرد (يازده سپتامبر و اسامه بن لادن ) سرگرداني زن مکزيکي در مرز آمريکا (سياست ها و احساسات ضد خارجي آمريکايي ها ) نياز مرد آمريکايي به کمک عربها براي زنده ماندن همسرش (نيازمندي غرب به نفت خاور ميانه )، تفنگ ژاپني که زمينه ساز حوادث مي شود (تکنولوژي فزاينده ، ويرانگر هم هست)تغفاوت و شباهت کشور ها از لحاظ سبک زندگي (شباهت آمريکا و ژاپن به عنوان دو کشور پيشرفته و مراکش و مکزيک به عنوان دو کشور جهان سوم و تفاوت اين دو با دو کشور قبلي ) آري اگر روايت را در اينجا تحليل کنيم به ايدئو لژي هاي پنهان کارگردان فيلم مي رسيم که آن را در اين داستان منعکس کرده است همچنين ما مي توانيم از طريق رويکرد و پارادايمي که آن هم بررسي تصاوير متضاد در اين فيلم است به نقد اين فيلم بپردازيم : چيزي زا که در بالا به آن اشاره کردم به عنوان دو تصوير متضاد يعني تفاوت کشور ها از لحاظ امکانات و همچنين شيوه اعتراف گيري پليس ها و برخورد آنان با  کساني که از آنها بازجويي مي کنند پليس امريکا ، پليس ژاپن و پليس مراکش ، اگرچه پليس هاي آمريکا شايد رفتار سختگيرانه اي را با مکزيکي ها داشته اند ولي رفتار آنان خارج از قانون نبود و از سويي ديگر رفتار پليس مراکش با بوميان اين کشور رفتاري کاملا وحشيانه و فرا سختگيرانه است و در ژاپن چهره اي انساني و اخلاقي را از پليس مي بينيم که به مدد انسان مي آيد ايناريتو در طول داستان گويي براي پيوند عقده ي تکنولوژي و عقده جنسي تلاش تحسين بر انگيزي زا نشان مي دهد عشق وقيحانه ي پسر چوپان به خواهرش ، استمداد زوج از طرف ديگر دختر ژاپني که تحليل اين موارد از طرق رويکرد همنشيني امکان پذير مي شود عناصزي ه به دقت کنار همديگر قرار مي گيرند کارگردان نهايت تلاش خود را مي کند تا تک افتادکي آدمها را چه در نقشه ي جهان و چه در دل خانواده نشان دهد از لحظه هاي آغازين اثر که چوپان مراکشي که در عصر هجر زندگي مي کند تفنگ جديدي را در دست مي گيرد و با عقدهي تکنولوژي رو به رو مي شود و پسرانش نيز نمي دانند چگونه از اين وسيله استفاده کنند ، در سرتاسر فيلم اتومبيل ، تلفن ، تلوزيون و هليکوپتر را در بستر هرج و مرج فزاينده مي بينيم مثل فرار مرد مکزيکي با اتومبيل از چنگ پليس مرزي آمريکا که به گم شدن زن مکزيکي و دو بچه ي آمريکايي مي انجامد و در عين حال همه اين آدمها با کمبودهاي جنسي هم دست و پنجه نرم مي کنند ، چوپان نوجوان از سوراخ ديوار نظر بازي مي کند و گوشهاي عمل خودارضايي را انجام مي دهد ، خدمتکار پا به سن گذاشته ي مکزيکي در عروسي پسرش به مردي نزديک مي شود ، مرد آمريايي روزگاري به همسرش خيانت کرده است و از او تقاضاي بخشش دارد که با پاسخ مننفي او مواجه مي شود و دختر ژاپني به عنوان دختر نمونه اي اين دوران در کشاکش احساسات غريزه اي خود له شده وبه سوي خود ويرانگري گام بر مي دارد همه اينها در کنار هم مترادف فروپاشي نهد خانواده نيز هست  در هر چهار بخش اثر ، جدايي والدين و فرزندان هويداست چوپان مراکشي پس از سپردن تفنگ به فرزندان آنها را رها مي کند و آنها نيز با مادر هيچ رابطه اي ندارند ، زن مکزيکي خانواده اش را در مکزيک رها کرده و در آمريکا زندگي مي کند ،  زوج آمريکايي فرزاندانشان را به امان خدا سپرده و به آفريقا آمده اند در ژاپن مادر خانواده خود کشي کرده و پدر خانواده نيز دائما در مسافرت است و دختر رابطه ي سردي با پدر دارد . هر بخش در اين فيلم موسيقي خاصي را داراست در مراکش موسيقي عربي ، در مکزيک اسپانيولي و در ژاپن موسيقي شرقي ؛ گويي موسيقي خود زباني است راي سخن گفتن از مکانها و حوه فيلم برداري نيز دقيقا اين خصوصيات را دارا مي باشد و هر بخش ترکيب بصري خاص خود را دارا مي باشد نمادهاي تصويري کوهستانهاي لم يزرع مراکش زير آفتاب تند با ساختمان و نئونهاي شبهاي توکيو بکلي از هم دورهستند ، وقتي ب ابراي پراکنده در طول مرز آمريکا و مکزيک که به خودي خود بسيار چشم نواز است ، سرنوشت دستخوش حوادث و گره خورده ي آدمهاي اثر را دوره مي کنيم .

آري آلخاندرو گونزالس فيلم را ساخته است تا بگويد همه انسانها در شرايط بحراني جايگاه مشابهي را دارا هستند مهم نيست به چه زباني سخن مي گوييم ،تا چه حد به فرهنگي که به آن دل داده ايم وابسته هستيم چرا که دير يا زود گرفتار لغزشهاي خواسته يا نا خواسته ي خود يا ديگران مي شويم . آري انسانها در سذتاسر جهان پراکنده اند درست مثل درد ، رنج، مشقت ، و شادي .

                                                                                         

                                                                                                                           پايان

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:24  توسط یاسر مختاری | 
شهر مجازی !امروز هم مثل هر شنبه ی دیگه دو تا کلاس با دکتر عاملی داشتم یکی فضای مجازی و دیگری فلسفه ی رسانه شاید تعجب کنید بگید که،خوب! این بحث شهر مجازی جاش باید تو وبلاگ درس فضای مجازی باشه نه اینجا !!! منم حرف شما رو قبول دارم ولی از اونجایی که اینجا فضای سایبر هستش و هر وبلاگی خودش یک رسانه، بنابراین منم از این فضا نهایت استفاده رو میخوام ببرم راستی خود دکتر هم یکی از کارگاههای در س فلسفه رو فضای مجازی گذاشته داشتم می گفتم  آره بحث راجع به شهر مجازی بود از اونجایی که منم سر هر کلاسی باید یه سوال بکنم گفتم آخه استاد شهر مجازیی که دولت سرمایه گذاری کنه مگه میشه؟ این خیلی خنده داره دولت (وزارت ارتباطات و فن آوری) بیاد مثلا تهران رو مجازی کنه اونوقت خیلی از سایت ها رو هم فیلتر کنه ،سرعت اینترنت رو عمدا پایین نگه داره خوب اینترنت هم از پایه های شهر مجازیه آخرش هم سر در نیاوردم که چرا دولت دوست داره تو این زمینه سرمایه گذاری کنه من که خودم جوابش رو بلدم چون (هم خدا رو می خواهد هم خرما رو) دوست داره دولت کماکان بزرگ بمونه از یه طرف هم دوست نداره از فرآیند کوچک سازی دولتها جا بمونه،اخه تا کی همه چی باید دولتی باشه خداییش بیایید اقلا شهر مجازی رو بسپارید به بخش خصوصی اطمینان داشته باشید که ماهم بزودی دارای یه شهر مجازی کامل مثل آمستردام خواهیم داشت 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 20:2  توسط یاسر مختاری | 

معرفت‏شناسي رسانه‏اي

ماهيت دانش رسانه‏اي: دانشي است فراگير، فراگير به معني آن نيست كه كل علوم را شامل مي‏شود بلكه دانشي است كه اكثر علوم در برمي‏گيرد از علوم قديم تا جديد از رياضيات تا علوم انساني شايد عميق نباشد ولي به هر حال به جنبه‏هايي از اين علوم مي‏پردازد و اين نكته را نيز نبايد از ياد برد كه خود دانش رسانه‏اي نيز علم است. تفاوت دانش رسانه‏اي با ساير دانش‏ها در اين نكته است كه رسانه‏ به بازنمايي امور image سازي آن براي فهم همگان است و به زبان حال سخن مي‏گويد نه مانند رياضيات محض است كه كسي را بطلبد كه سالها بايد زحمت بكشد تا جنبه‏‏هايي از آن را بفهمد و نه مانند علوم انساني از انواع و اقسام تئوري انباشته است كه انسان را سرگردان كند. ولي ساده هم نيست شايد همين ساده‏پنداري رسانه است كه ميدان را براي فرصت‏طلبان بازار باز گذاشته است تا عوام را بفريبد و به خريدن محصولات خود ترغيبكند، نه رسانه‏ها هم پيچيدگي‏هاي خاص خود را دارا هستند كه هر كس را جرعه‏اي آب مي‏دهند تا عطشش را اندكي آرام كند و اين كار را با تصوير سازي انجام مي‏دهد از روايت‏هاي تاريخي تا روايت‏هاي جاري روز دنيا. فهم رسانه‏اي مانند درك چيزهاي ديگر به قول‏ هايدگر نيازمند پيش‏فهم و پيش درك است يعني از قبل يك نوع شناخت لازم است ل در ما وجود داشته باشد يا آن را كسب كرده باشيم. يكي از اين رسانه‏ها سينماست كه هر چند مي‏تواند اندكي آگاهي توام بالذت موقت به ما بدهد و لي اين آگاهي ولذت زماني زياد و پايدار مي‏شود با آگاهي پيشيني همراه باشد. مثلاً براي فهم فيلم‏هاي اسكورسينري ما مي‏توانيم تا دو ساعت شاد باشيم اما زماني اين شادي ما پايدار مي‏شود كه راز‏هاي اين فيلم بر ما مكشوف مي‏گردد و فيلم‏هاي قبلي‏اش را مرور كرده باشيم. و به صورت روند پژوهشي به فيلمهاي او نگاه كرده تا به تصوير ذهن او كه در توليش بازنمايي شده است برسيم و اين تصوير ذهني او غير از بازنمايي شرايط اجتماعي روز او نيست. در اين نوشتار سعي بر آن مي‏كنم كه به فيلم آپوكاليپتيو آخرين ساخته‏ي مل گيبسون كه شايد بتوان گفت با ساخته‏هاي ديگرش متفاوت است نگاهي گذرا داشته باشم و شناخت‏هايي را كه از آن فيلم به دست آورده‏ام را بيان كنم. براي تحليل اين شناخت از نظريه (نگاه قومي- مركزي بنت (1986) و نقش طرح‏واره در ادراك اين فيلم مي‏پردازم.

نگاه قومي- مركزي

انكار ديگري

دفاع در مقابل ديگري

حداقل گرايي

خلاصه فيلم: فيلم با اين جمله‏ي معروف ويل دورانت آغاز مي‏شود كه هيچ تمدني به وسيله‏ي عامل بيروني نابود نمي‏شود مگر آنكه در درون نابوده شده باشد. فيلم با صحنه شكار يك گراز وحشي توسط يكسري بومي آفريقايي و يا شايد هم آمريكايي در جنگل است كه بعد از شكار با قبيله‏اي مواجه مي‏شوند كه خود حمله‏ي يك قبيله‏ي ديگر قرار گرفته‏اند و با آنها ابزار همدردي مي‏كنند و مقداري ازگوشت شكار خود را به آنها مي‏دهند در اين صحنه جمله‏اي توسط يكي از شكارگران گفته شود كه كه بار ديگر نيز در آن فيلم به چشم مي‏خورد: من با پدرم و او نيز با پدرش به اين جنگل آمد و شكار كرد و من هم اينك با پسرم آمده‏ام تا شكار كنم و پسرم نيز با پسرش به همين جنگل مي‏آيد تا شكار كند و استمرار حيات را در اين فيلم نويد مي‏دهد و پسرش اتفاقاً قهرمان فيلم است و او كسي نيست جز آپوكاليپتو او به ما مي‏گويد كه قرار نيست فرزندش بميرد تا زماني كه او نيز با پسرش به شكار آيد. اما اتفاق بزرگ مي‏افتد در سحرگاه قبيله‏ي مهاجم به آنها نيز رحم نمي‏كند آنكه را مقاومت مي‏كند غافلگير ميكند و ميكشد يا اسير مي‏كند و آنكه را ضعيف است مي‏كشد. در اين زمان كاليپتو زن‏ باردار و پسرش را برمي‏دارد به دورن حفره‏اي مي‏افكند و آن‏ها را پنهان مي‏سازد و خود به مبارزه با بوميان مهاجم مي‏پردازد كه او را نيز به اسيري مي‏برند و پدرش را كه فهميده اند پدر اوست براي زهر چشم گرفتن از او مي كشند. مهاجران آن‏ها را مي‏برندو به قبيله‏اي ديگر كه ولي نعمت‏ آنان‏اند مي‏فروشند تا آنها را براي الهه اي قرباني كنند بعد از كشتن و گردن زدن دو نفر نوبت به قهرمان مي‏رسد و او مي‏گويد كه هنوز خيلي زود است كه من بميرم كه برگردم و در اين لحظه خورشيدگرفتگي كه رخ داده بود و قرباني نيز براي رفع آن بود ناپديد مي‏شود و او جان به در مي‏برد و آنها را دوباره به مهاجمان واگذار مي‏كند كه خود سرنوشتشان را معلوم كنند، اسيران همانند گلادياتورهاي رومي آنها را وادار مي‏كند كه نه با هم مبارزه كند بلكه وادار مي‏كند كه بگريزد و از دور آنها را بزند و اين بار آپوكاليپتو مي‏گريزد و فرزند رئيس قبيله مهاجم را مي‏كشد و شعله انتقام را در او برمي‏انگيزاند. بعد از طي تعقيب و گريزهايي در آخر دو نفر باقي مي‏ماند كه او را تعقيب مي‏كند و در اين لحظه همسر باردارش را نشان مي‏دهد كه در حفره كه از بارش باران پر از آب شده فرزند خود را به دنيا مي‏آورد كاليپتو كه در چاه خانواده‏اش را مي‏بيند شتابان به سوي دريا مي‏رود و مهاجمان در پي او. و آن لحظه‏اي است كه فيلم به مقصود اصلي خود مي‏رسد كاليپتو چشمانش را به ساحل كه از كشتيهاي اسپانيايي مملو است دوخته است دو نفر مهاجم نيز كه در پي او بودند با نگاهي خيره به مهاجمان نگاه مي‏كنند و مخاطب را در اين سكانس با ابهام مواجه مي‏سازد كه آيا دو مهاجم به رفيق او تبديل مي‏شوند يا به راهنماي مهاجمان جديد و اين را به نوعي در آخر فيلم خود مي‏گويد. و آن لحظه‏اي است كه اپوكاليپتو در كنار همسر و دو فرزندش در درون جدول قرار مي‏گيرد و رو به همسرش كه به او گفته بود كه آنها نيز به ساحل نزد مهاجم بروند مي‏گويد كه جاي ما آنجا نيست جاي ما در اعماق جنگل است و فيلم به پايان مي‏رسد. اين فيلم اتفاقاً فيلمي است كه تمام نكات نظريه قومي ـ مركزي را دارا مي‏باشد. انكار ديگري كه همان حمله قبايل مهاجم به آنها و حذف و به اسير بردن آنها. و اينكه آنها حق زندگي ندارند و اگر حقي داشته باشند آن خدمت به ما و ولي نعمتهاي ماست. و هم دفاع درمقابل ديگري كه ذكر آن در خلاصه فيلم شد و دفاع از ارزشها از خانواده و حتي سرزمين با گفتن جمله‏اي كه پدر قهرمان فيلم در سكانس ابتدايي آن را بيان مي‏كند و حتي حداقل‏گرايي كه بوميان مغلوب به كمترين حقوق خود پايداري مي‏كنند اين همان چيزي است كه يك رسانه از نوع سينما براي كسي كه به رمز و راز فيلم تا حدودي آشنا مي‏باشد لذتي را فراهم مي‏آورد كه به نوعي پايدار است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 17:53  توسط یاسر مختاری | 
 mp4 player 

 mp4 player از نسل واکمن وmp3 player است.هر تکنولوژی که متولد می شود حکم نابودی خود تولد فرزند خودرا همراه دارد و فرزندش کاملتر از خود اوست. واکمن را شرکت سونی برای جواب دادن به نیازهای مشتریان و مخاطبان خود ابداع کرد که با آمدن واکمن به بازار نیازهای جدیدی را در مخاطبان ایجاد کرد که با به وجود آوردن آنها در واقع حکم بازنشستگی خود را امضا کرد و جایش را به فرزند نو رسیده اش mp3 player داد که توانای ذخیره سازی اطلاعات بیشتری را دارد که اینبار شرکت آیپاد این فرزند را متولد کرد و شرکتهای دیگر نیز شروع به تولید آن کردند از آنجاییکه هرتکنولوژی نیازاهای دیگری را به یاد ما می اندازد اینک نیاز به دیدن تصاویر بود دیدن کلیپهای موسیقی و کتابهای الکترونیک و ........... mp4 player به  دنیا آمد که این نیازهای ما را بر آورده کند و او آمد و اینک نسل کنونی   mp4 player  از ۲۵۰مگا بایت تا ۲۴گیگا بایت در بازار موجود است که با داشتن  comera در واقه به سوی چند رسانه ای شدن پیش می رود که از قبل خود دارای رادیو یعنی آغاز گر کهکشان مارکونی را هم دارا است که از سلف خود به ارث برده است.به راستی چگونه است که ما اینک راحتتر می توانیم خود را هرچه سریعتر با تکنولوژی نو تروفق دهیم د رحالیکه در زمانهای گذشته این چنین نبوده است. شاید جواب مارا هایدگر بدهد که هر انسانی دارای پیش داشت و پیش درکها و پیش شناختهایی هستیم  آری این همان چیزهایی هستند که نیازهای مارا می شناسند و باعث می شوند که ما به دنبال ارضائ نیازهای خود باشیم که این نیز خود باعث می شود که ما راحت تر بتوانیم خود را با تکنولوژی به روز شده وفق دهیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:57  توسط یاسر مختاری | 
 فلسفه ي رسانه چرا؟

هابرماس -آدورنو- سي رايت ميلز- جان ميلتون و...................هر كدام بعدي از دنياي رسانه ها را مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند با افكار و ديدگاههاي خاص خود.

جان ميلتون كه رد پاي نظرياتش را بايد درلابه لاي روزنامه هاي آزادي گراي  حال و گذشته جستجو كرد يا آدورنو كه رسانه و فرهنگ را به صورت صنعت مي بيند و محصول اين صنعت را فرهنگ توده كه آن را ناشي از ارتبطات تجاري شده مي داند و هابرماسي كه ارتباطات نوين و رسانه هارا تهديدي براي زيست جهان و شكل گرفتن كنش ارتباطي اصيلش مي داند و يا ماركوزه كه انسان تك ساختي را مولود رسانه هاي نوين ميداند و مارشال مك لوهاني كه زنده نماند تا دهكده اش را ببيند(دهكده ي جهاني)در حالي كه ما اينك به كمك فضاي مجازي با سفر از كهكشانهايش و عبور از آنها قدم در دهكده اش نهاده ايم دهكده اي را كه او ارض موعود ما انسانهاي عصر ارتباطات وعده داد آري من اينك در اين دهكده ام با هزاران سؤال در فكر و انديشه ام:آيا در اين دهكده من تكساختي هستم وفرهنگم پست است يا به قول هال فرهنگ برتر است و يا فرهنگ ما هر لحظه در حال باز آفريني خود است و ..........................؟

اين سوالاتي هستند كه فلسفه ي رسانه بايد جواب سوالات من را بدهند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:8  توسط یاسر مختاری |